تبليغاتX
جایی برای من
آزاد خواهم زیست، آرام خواهم مرد، جاودانه خواهم ماند
سلام

خیلی وقته ننوشتم

گرچه مملو از حرف هایی هستم که اگر بر زبان بیاد...

البته اینجا مشتری هم ندارم جز تو که از اینجا خبر نداری

 

ولی من خیلی خستم

خودتم میدونی

همیشه به مرگ فکر می کنم

شاید این بهترین راه حل برای من باشه

چون هیچ کس نمیخواد که به من کمک کنه

شاید نباشم برای همه بهتر باشه

 

ولی هنوز تصمیم نگرفتم

)چقد شجاع شدم من!!!!!!(

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1390ساعت 6:9 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت

گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم و هر پنجره ای

که به سرسبزترین نقطه ی بودن وا بود

و خدا می داند

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود

من به دنبال نگاهی بودم

که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید

آرزویم این بود

دور اما چه قشنگ

تا روم تا در دروازه ی تور

تا شوم چیده به شفافی صبح

با خودم می گفتم

((روشنی نزدیک است))

تا دم پنجره ها راهی نیست

همه اش رویا بود

و خدا می داند

بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1390ساعت 11:49 AM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

كوك كن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1390ساعت 11:41 AM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

 

کاشکی میفهمیدیــــ

آنکه برای بدست آوردن محبتتـــ

حاضر استـــ

تنشـــ را به تو بسپارد

فاحشه نیستـــ

و آنکـــه...

برای به دنبال خود کشاندنتـــ

تنش را از تو میدزدد

باکره نیستـــ .!!!

 برگرفته از: http://hoooooooom.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1390ساعت 8:30 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

کاش می دانست بهار آمده است

.

.

.

اما افسوس که در بهار رنگ خزان بر رو کشیده

تا همیشه فراموش کند

حتی نام بهار را...

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اردیبهشت1390ساعت 10:31 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

باز دلم گرفت

اینجا ابری است آسمان دل ها

وسیاه است نگاه ها

 

 

پیراهن مشکی تو را چه کار است

مگر فاطمه دست آویز تو است

که در مراسمش هزار فکر هرزه در سر داری برای فردا

 

 

پناه بر خدا

خدایا دلم گرفت به خدا

+ نوشته شده در  جمعه 16 اردیبهشت1390ساعت 10:4 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

از دور نمایان بودی

 چون بالایی بلند!

او هم بود

کنار تو

و دیگری تنهای تنها

باورش نمی شد که تو باشی

ولی تو بودی

با همان بالایی بلند

و آهسته تو را به انتظار نشست

صبح به ظهر رسید و از ظهر به غروب سرنهاد

و کاش سری تکان می دادی!!!

برگرفته از http://www.mahtabenoghreh.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اردیبهشت1390ساعت 10:5 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

درد مرا شنیده ای، چون غزل دوپاره است

حکایت مرگ او وعشقی از دوباره است

حکایت نگاه او ویک نگاه تازه است

وماجرای مرگ او، تولدی دوباره است

قصه ی مرگ او فقط، قصه ی درد من نبود

وکودک درون او، داغ دوباره ی من است

تو رفتی وتنها شدن، کابوس شب های من است

وناله های کودکت، تیری به قلب پاره است

.

.

.

وگریه های کودکت، گریه ی کودک من است

گریه های طفل ما، مرگ هزار باره است

نبودنت نه کم غمی برای بودن من است

وخاطرات خنده ات، داغ دوباره ی من است
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 فروردین1390ساعت 1:30 AM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

سلام

عید همگی مبارک

از اونایی که وقت خوندن مطالب وبلاگ را دارن میخوام که راجع به پست ها نظر کارشناسی بدن تا من هم سطح کار خودم رو بسنجم.

 

سال خوبی داشته باشید.

مرسی

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 فروردین1390ساعت 9:8 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

آغاز سال ۱۳۹۰ بر همه شما مبارک

from: usm86.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 11:46 AM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

تو هنوزم هستی

ومن هنوز هستم

 

تو هنوز خوابی

ومن هنوز خواب

 

کاش تو بیدار نشوی

تا کاش بیدار نشوم

.

.

.

خواب وبیداری وهستی

تو ومن ویک جهان کهنه پرستی

 

هنوز هستی وهستم

اما نه تو هستی ونه من هست

هست را تا هست باید که پرست

نه آن وقت که گسست وشکست

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اسفند1389ساعت 2:21 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

گاه گاهی دلمان می گیرد

غصه می آید، بغض، دلتنگی، گریه

گهگاهی دلمان شاد است

خنده رو، بشاش، سرزنده، امیدوار

.

.

.

واین می شود تمام زندگی من وتو

یک آرام طوفانی ویک طوفان آرام

تا آنجا که جمع وتفریق دنیا می رسد به او

و او سرآغاز من

و او پایان من

و او خدای من

آری، خدا

خدای من

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 دی1389ساعت 4:4 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

سکوت بود وسکوت بود وسکوت

ورویای رهایی از سکوت

.

.

.

تلخ ترین لحظاتم در سکوت گذشت

وزیباترین روزهایم هم در سکوت


وچه دریای بی پایانی است این سکوت

+ نوشته شده در  جمعه 19 آذر1389ساعت 9:6 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

یک جای کار می لنگد

انگار که کار دنیا می لنگد

یکی خوابیده

یکی بیدار

یکی مست

آن یکی هوشیار

تمام آسمان ها می چرخند

باور کن که کار می لنگد

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آذر1389ساعت 1:27 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

خسته تر از آنم که خستگی هایم را شرح دهم

وپوچ تر از آن که زندگی را معنا کنم

.

.

.

کاش می دانست که باران نمی آید

حتی اگر تمام آسمان سیاه شود

وتمام زمین خیس...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 0:0 AM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

به دنبال من اگر میایی

 

 

نیاز نیست که نرم وآهسته بیایی

 

 

دل من سنگ شد از جفای روزگار

 

 

توبیا هرطور که میخواهی

 

هرطور...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مرداد1389ساعت 5:15 AM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

به خودم می گویم: که چه خواهد شد

وتو میگویی: که چه خواهی کرد

جرم من نیست به جز چیدن یک شاخه ی گل

گل سرخی که هنوزم سرخ است

دل من می گوید: که چه خواهی کرد

ودلت می گوید: که چه خواهد شد

.

.

باورم کن که چه تنهایم وخسته

باورت نیست دلی را که شکسته

.

.

کاش میدانستی که جهان با من بیچاره سر جنگ دارد

و چرا تو شده ای قربانی این جنگ؟؟

.

خنده ات خنجر زهرآگینی است

دل من تاب ندارد این خنجر

.

.

میخورم افسوس

می کشم حسرت

سرنوشت بد ما را لعنت

سرنوشت غم ما را لعنت

 

کاش میشد که جهنم را دید

این بهشت موعود

ماجرای سیب وگندم

خوشه های انگور

آدم وحوا
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 6:22 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

نگویید که چرا نیستم

می آیم

اما دیر

گرچه اگر هم نیایم کسی را ککی هم نگزد

سینه ها از دردی می سوزد که زبانم  عاجز از بیان است

اما می آیم

شاید دور شاید نزدیک....

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 دی1388ساعت 12:57 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

من اندیشه هایش را باور نکرده ام

و او هنوز مرا باور نکرده است

یه خدا یمان داریم

اما به عشق نه!!

من روزگاری دوست داشتن را دوست داشتم چون دوست داشتنی بود

و او روزگاری از دوست داشتن می هراسید چون از من می هراسید

من نام دوست داشتن را عادت گذاشتم

و او نام هراسیدن را پاکدامنی

آری...

گذشت روزگار وچرخید فلک ورقصید زمین

.

.

.

او امروز در بند هراس

ومن در تبعید عادت

عشق را به قربانگاهی برده ایم

که از عادت هراسی ندارد

.

.

.

چه راحت خداحافظ

وچه اشک ها جاری

و تو اینبار به عادتی عادت کرده

ومن هراسیده

به ناکجاآباد قصه میرویم

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 5:5 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  | 

در میان صخره ای سیاه

در بین خشونت بی امان

و در هیاهوی سرکش سنگ

چشمانت را به درختی نگران میسازم

که با قامتی سبز، با سنگ درآمیخته است

 

پیوند نامیمون لطافت وخشانت

وتکاپویی برای حیات

همین

گاه میشود همان یک راه نجات

اگر انسان فکر میکرد

آری

میشود...

میشود هنوز به خدا اطمینان کرد

گرچه بی شک در رسته ی ناخدایانیم

 

باید باور کرد که معلولها، علت علتهایند

وعلت، بی شک عاملی برای معلول

 

راستی چند ستاره بالاتر

میان  شکاف صخره ودرخت

در لابلای آسمان وزمین

وبین  مرزهای بودن

باز صدای خدا می آید

اگر گاهی صدا بگذارد که شنیدن را شنید

وخدا همانجا

روی یک سجاده

آرام

منتظر ایستاده...

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 12:0 PM  توسط سنگی از جنس شیشه  |